شهریور۲۵۱۳۸۸
لاغر
نظر
دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی میگه: من اونقدر لاغر بودم که وقتی میرفتم حموم، مامانم با یه چیزی روی چاه رو میپوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی میگه: این که چیزی نیست. من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن: اوا زری خانوم حامله ای؟





